تبليغاتX
... وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً " ... و نام پروردگارت را هر صبح و شام یاد کن "

وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً
هر کی چشماشو نبست، خــدا رو دید...!

 

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد،
که خدای من اینجاست؛ همین نزدیکی ها...
و من،

تنها نیستم...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بهش گفتم: دلم خیلی گرفته...
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله"
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

 

گفتم: آخه هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه"
     .:: خدا حائله؛  بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی...
گفت: "فاذکرونی اذکرکم"
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم! (بقره/152) ::.

 

گفتم: خسته ام...از همه چی. تا کی باید منتظر موند؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا"
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفت: "فاصبر لحکم ربک و لاتطع منهم ءاثما او کفورا"
   .:: بر حکم پروردگارت صبر کن و هیچوقت از مردم گناهکار و کافر اطاعت نکن (انسان/24) ::.

 

گفتم: صبر...؟! تو خدایی! تو صبوری!... من چی؟! من بنده ام و ظرف صبرم کوچیک...

گفت: "و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا"

.:: و بخاطر صبوریشان  بهشت و لباس حریر به آنها پاداش می دهند! (انسان/12) ::.

 

  از خودم خیلی خجالت کشیدم...

گفتم: خدایا! خیلی چاکریم!

گفت: "ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا"

.:: این پاداش شماست!  و تلاش شما قابل تقدیر و تشکر است! (انسان/22) ::.

 

گفتم: از بهشت برام میگی؟!...

گفت: "عینا فیها تسمی سلسبیلا"

.:: در آنجا چشمه ایست به نام سلسبیل. (انسان/18) ::.

 

گفتم: بهشتیا چطور؟!

گفت: "علیهم ثیاب سندس خضر و استبرق حلوا أساور من فضة و سقاهم ربهم شراباً طهورا"

.:: لباسهایی از دیبای سبز و استبرق به تن دارند و به دستبندهای نقره آراسته اند و پروردگارشان به اونها شراب طهور می نوشاند! (انسان/21) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفت: "یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا"

.:: نیکان به نذر خود وفا می کنند و از روزی که شر آن انکار ناپذیر است میترسند (انسان/7) ::.

 

گفتم: بعضی وقتا خیلی احساس تنهایی می‌کنم...
گفت: "فانی قریب..."
     .:: من که نزدیکم! (بقره/
۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ این منم که گاهی وقتا انقد دور میشم که...

کاش می‌شد برا همیشه نزدیک بمونم.
گفت: "و اذکر اسم ربک بکر‌‌ه و اصیلا"

     .:: هر صبح و شام، نام پروردگارت رو پیش خودت، یاد کن (انسان/۲۵) ::.

 

اما اینم یادت باشه که:

"و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخرة"
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد، از دین برگشته و رو گردون میشن. اینها تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

"ان هولاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوما ثقیلا"

.:: این مردم (همون کسایی هستن که فقط) دنیا رو دوست دارند؛ در حالیکه روز سختی رو در پشت سرشون رها می کنند... (انسان/27) ::.

 

گفتم: یه موقع هایی دلم خیلی می گیره...  
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا"
     .:: (به چی دلخوش کردی؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد  بود! (یونس/58) ::.

"یدخل من یشاء فی رحمة..."

     .:: هر کسی رو که بخواد مشمول رحمتش می کنه... (انسان/31) ::.

 

گفتم: توکلت علی الله!  
گفت: "ان الله یحب المتوکلین"
     .:: خدا اونایی که توکل می‌کنن رو دوست داره! (آل عمران/159) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک...    
گفت: "الیس الله بکاف عبده"
     .::
آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟!... (زمر/36) ::.

گفتم:... 

.

.

.

دیگه چیزی برای گفتن نداشتم...

                                                              

                                              "ایده از تبیان"

 

مبادا راه رو گم کنی؟!

 

 "یاعلی"

 


دعاي امروز...
/ نوشته شده توسط مرضیه توکلی - سـوسن صمدی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 9:42 بعد از ظهر