تبليغاتX
... وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً " ... و نام پروردگارت را هر صبح و شام یاد کن "

وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً
کاشکی عطر نفس فرشته‌ها، این دل عاشقو مبتلا کنه!

 

« خــداحــافظ ، ای مـاه بـزرگ خــدا »

 

خـــــداحـــافـــظ ، ای هـمــســـایــه ی دل هــــا

خداحافظ، ای بـزرگ ترین هم نشیــن زمـان ها

خداحافظ، ای ستــار العیوب و ای غــافر الذنوب

خداحافظ ای ماهی که با اومدنت بدیها از ما دور و خوبیها به برکتت نصیبمون شد...

خداحافظ ای ماهی که پیش از اومدن محبوب و قبل از رفتن مایه ی حزن و اندوهی...

خداحافظی میکنیم از تو و از فضیلت و عظمتت

  و از برکات روزهای گذشتت که از مـا قطـع شـد...

 

خداحافظ...

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

  مبادا‌ فرشته ‌هات‌ دستِ‌ خالي‌ برگردن...

  

فرشته ‌ها اومدن پايين.

همه‌ جا پُر از فرشته‌ ست...

از كنارت‌ كه‌ رد مي‌شن، مي‌فهمي؟!

اسمت رو كـه‌ صـدا مي ‌‌زنن، مي‌شنـوي؟!

دستشونو‌ كه‌ رو شونت‌ مي‌ذارن، حس‌ مي‌کنی؟!

 

راستي!

حياط‌ خلوت‌ دلتو آب‌ و جارو كردي؟!

دعـاهاتو آمـاده‌ گذاشتي؟!

آرزو هاتو مرور كردي؟!

مي‌ دوني‌ كه‌، امشب‌ به‌ تو ام‌ سر مي‌‌زنن؟!

ميـان و برات‌ سوغـاتي‌ ميـارن، پيـرهن‌ تازت رو !

 

خـدا كـنه، يه‌ هـوا بــزرگ‌ شـده‌ باشـي...

 

ميان و چهار گوشه ی‌ دلتو نـور و گـلاب‌ مي ‌پاشن!

ميان و تو‌ دستاشون‌ دعاي‌ مستجاب‌ شـده‌ و عشقه!
مبادا بيـان و تو نباشي...

مبادا درِ‌ دلتو بسته‌ باشي...

مبادا در بـزنن و تـو نفهـمـي...

مبادا...


كوچه ی‌ دلتو چراغوني‌ كن.

دمِ‌ در بشين‌... و منتظـر بـاش!

فرشته‌ها ميان. فرشته‌ها حتماً‌ ميان.

 

 

                                                              "عرفان نظرآهاری"

خدا اون سو منتظره !

  مبادا‌ فرشته‌هات‌ دستِ‌ خالي‌ برگردن...

 

 

سفره ی خدا گسترده شد، از این سر جهان تا اون سوی هستی...

آدما اومدن و رفتن،بعضیا گرسنه اومدن و گرسنه رفتن...

بعضیا سر این سفره نشستن و لقمه ای نور برداشتن

و جهان از برکت همون لقمه روشن شد.

بعضی تکه ای عشق برداشتن و جهان از همون تکه عشق رونق گرفت.

بعضی دیگه جرعه ای هدایت نوشیدن و هرکسی اونا رو دید چنان سرمست شد

که تا انتهای بهشت دوید...

سفره ی خدا پهن است، هنوز...

.

.

.

 

خدایا !

 

با اتمام ماه گناهانمون رو هم محو و نابود کن...

 

 

 

عید همگی مبارک!

"یاعلی" 

 

/ نوشته شده توسط مرضیه توکلی - سـوسن صمدی در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 9:17 بعد از ظهر
هر کی چشماشو نبست، خــدا رو دید...!

 

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد،
که خدای من اینجاست؛ همین نزدیکی ها...
و من،

تنها نیستم...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بهش گفتم: دلم خیلی گرفته...
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله"
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

 

گفتم: آخه هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه"
     .:: خدا حائله؛  بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی...
گفت: "فاذکرونی اذکرکم"
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم! (بقره/152) ::.

 

گفتم: خسته ام...از همه چی. تا کی باید منتظر موند؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا"
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفت: "فاصبر لحکم ربک و لاتطع منهم ءاثما او کفورا"
   .:: بر حکم پروردگارت صبر کن و هیچوقت از مردم گناهکار و کافر اطاعت نکن (انسان/24) ::.

 

گفتم: صبر...؟! تو خدایی! تو صبوری!... من چی؟! من بنده ام و ظرف صبرم کوچیک...

گفت: "و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا"

.:: و بخاطر صبوریشان  بهشت و لباس حریر به آنها پاداش می دهند! (انسان/12) ::.

 

  از خودم خیلی خجالت کشیدم...

گفتم: خدایا! خیلی چاکریم!

گفت: "ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا"

.:: این پاداش شماست!  و تلاش شما قابل تقدیر و تشکر است! (انسان/22) ::.

 

گفتم: از بهشت برام میگی؟!...

گفت: "عینا فیها تسمی سلسبیلا"

.:: در آنجا چشمه ایست به نام سلسبیل. (انسان/18) ::.

 

گفتم: بهشتیا چطور؟!

گفت: "علیهم ثیاب سندس خضر و استبرق حلوا أساور من فضة و سقاهم ربهم شراباً طهورا"

.:: لباسهایی از دیبای سبز و استبرق به تن دارند و به دستبندهای نقره آراسته اند و پروردگارشان به اونها شراب طهور می نوشاند! (انسان/21) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفت: "یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا"

.:: نیکان به نذر خود وفا می کنند و از روزی که شر آن انکار ناپذیر است میترسند (انسان/7) ::.

 

گفتم: بعضی وقتا خیلی احساس تنهایی می‌کنم...
گفت: "فانی قریب..."
     .:: من که نزدیکم! (بقره/
۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ این منم که گاهی وقتا انقد دور میشم که...

کاش می‌شد برا همیشه نزدیک بمونم.
گفت: "و اذکر اسم ربک بکر‌‌ه و اصیلا"

     .:: هر صبح و شام، نام پروردگارت رو پیش خودت، یاد کن (انسان/۲۵) ::.

 

اما اینم یادت باشه که:

"و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخرة"
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد، از دین برگشته و رو گردون میشن. اینها تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

"ان هولاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوما ثقیلا"

.:: این مردم (همون کسایی هستن که فقط) دنیا رو دوست دارند؛ در حالیکه روز سختی رو در پشت سرشون رها می کنند... (انسان/27) ::.

 

گفتم: یه موقع هایی دلم خیلی می گیره...  
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا"
     .:: (به چی دلخوش کردی؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد  بود! (یونس/58) ::.

"یدخل من یشاء فی رحمة..."

     .:: هر کسی رو که بخواد مشمول رحمتش می کنه... (انسان/31) ::.

 

گفتم: توکلت علی الله!  
گفت: "ان الله یحب المتوکلین"
     .:: خدا اونایی که توکل می‌کنن رو دوست داره! (آل عمران/159) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک...    
گفت: "الیس الله بکاف عبده"
     .::
آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟!... (زمر/36) ::.

گفتم:... 

.

.

.

دیگه چیزی برای گفتن نداشتم...

                                                              

                                              "ایده از تبیان"

 

مبادا راه رو گم کنی؟!

 

 "یاعلی"

 


دعاي امروز...
/ نوشته شده توسط مرضیه توکلی - سـوسن صمدی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 9:42 بعد از ظهر